ماجرای پرواز شماره 568 در حرم امام رئوف * صحت نیوز


او با تکان دادن انگشتانش به سوال من پاسخ می دهد و سریع به سمت شماره 568 می رود. آخرین بار که با او صحبت کردیم. مینتو رو درست کرد، کار نکرد و سومی درست کرد

«هادی رشیدی» همان «هادی رشیدی» دو سال پیش است. او هنوز در تلاش است تا دنیا را زیبا کند و حرفه اش هنوز زیباسازی جهان است و حرفه اش هنوز بهره برداری است.

این بار به بهانه پیشنهادات کارکنگا چه کسی آنها را با شما همراه می کند؟

خانم رشیدی می گوید: در سال 94، آرزوی عباس توسط یک کودک مریض که می خواست افسر پلیس شود برآورده شد و باعث شهرت این موسسه خیریه شد زیرا اولین بار بود که انجام می شد. همکاری نیروی اداری و اساس کار آن تقویت شد. شاید در ذهن خیلی ها نیروی نظامی سازمانی خشن است اما به عنوان نیروی نظامی وارد کار فرهنگی شد و از عباس حمایت کرد و آرزویش برآورده شد. پس از این مراسم مصاحبه های رسانه ای مختلفی با وی انجام شد که در یکی از این مصاحبه ها یکی از خبرنگاران از نام این خواب ها برای او استفاده کرد. واقعیت این بود که قرار بود فقط یک مکالمه دوستانه باشد، اما تبدیل به یک گفتگوی پیچیده شد که من را متعجب کرد و صادقانه بگویم، باورم نمی شد که کسی چنین تعریف خوبی از من کرده باشد. یعنی من این مرد را باور نمی کنم. چشمانم پر از اشک شد.

سنت تعیین عرض 568 در حرم یام رئوف

او تصمیم گرفت آرزوی فرزندی کند که تبدیل به یک دوست شود

و که این مصاحبه را انگیزه ای برای فعالیت های خیریه خود می داند، ادامه می دهد: پس از انتشار آن مصاحبه، مردی از مشهد با من تماس گرفت و خود را نیکوکار معرفی کرد که در زمینه «زیارت اولیاء الله» فعالیت می کند. در مصاحبه ای گفتم آرزوی بعدی که برآورده می کنیم سفر به مشهد است. اما مشکل این بود که شرایط برای سفر مساعد نبود. بنابراین، یک وقفه 40 روزه در تغذیه قبل از گلدهی نسبی نرگس ایجاد می شود. آن موقع هم وضعیت بدنی خوبی نداشتم، اما وقتی روی تخت بیمارم دراز می کشیدم، با خودم فکر می کردم که روشی که رویاهایم به حقیقت می پیوندند هم محترمانه و هم زیباست. تور حما که «عباس» و «بشیر» در حماده شادنه صفر مشهد از آن بازدید کردند نیز باید همین تور باشد. در هر صورت شهر شلولی جذابیت خاصی دارد و شرایط خاصی هم داریم.

و ادامه داد: فکر می کردم به راحتی می توانم با آستان قدس هماهنگ کنم و این پیمان اجرایی شود. فکر کنم خیلی راحت به آستون رسیدم ولی وقتی با روابط عمومیشون تماس گرفتم هیچکس جواب نداد. من دو نفر از خدمتگزاران امام رضا (علیه السلام) را به همراه فرزندانم می خواستم و وقتی با آقای خیر تماس گرفتم و کمک خواستم متأسفانه کسی را نمی شناخت. مسئله این است که من می خواستم بچه هایم با کمی تشریفات سفر کنند.

حتما بخوانید:
تیونینگ خودرو: مزایا و معایب تیون کردن خودرو - مجله بیمه

این مرد ریشو که خود آن روزها مریض بود، می گوید: پدر نرگس، همان دختری که می خواست به زیارت امام رضا (ع) برود، با همکارم تماس گرفت و گفت که نرگس از دفتر خارج شد و روز دوم امام رضا (علیه السلام) را دید و به او گفت: «بیا پیش من! تا شاید خوب باشی.” پدر نرگس گفت: اگر نمی توانی فرزندت را به آرزویش برسانی به من بگو. با اینکه پول ندارم اما وام می گیرم و دخترم را می برم مشهد. بلافاصله با آن شخص تماس گرفتم و شرایط را توضیح دادم. اون موقع خیلی شلوغ بود. آقای خیر در ابتدا گفت که هیچ وسیله نقلیه ای در این وضعیت وجود ندارد. با این حال، بررسی نیم ساعت طول کشید. پس از مدتی تماس گرفت و گفت: الحمدلله، امام رضا علیه السلام اوضاع را اصلاح کرد.

سنت تعیین عرض 568 در حرم یام رئوف

خانم رشیدی ادامه می دهد: راستش را بخواهید در آن زمان به این چیزها اعتقادی نداشتم. اما در آن شرایط نه تنها «نرگیز» و پدر و مادرش، بلکه دو فرزند دیگر نیز در آن نزدیکی بودند. سریع با “خاله آرزوها” در بیمارستان ماهک تماس گرفتم و دختر سه ساله ای را به من معرفی کرد که پدر و مادرش متوجه بیماری او شدند و پسر 13 ساله ای که فلج شده بود. بدنش خیلی حساس بود هیچوقت چشمای سیبیشو فراموش نمیکنم. خلاصه رفتیم مسافرت و سه روز بلیط به ما دادند. البته این پرانتز را باز می کنم که همان موقع با روزنامه صحبت می کردم و اتفاقاً این روزنامه در دست یکی از مسئولان مسجد امام رضا (ع) بوده و از نزدیک نظاره گر هستند. . منو پیدا کن نمی دانم چطور توانستند شماره تلفن منزل و شماره تلفن همراهم را پیدا کنند و چون در پرواز بودم و تلفنم خاموش بود، تماس گرفتند و با پدرم صحبت کردند.

او سفر را اینگونه تعریف می کند: جاده ای شگفت انگیز که در تمام شهرها طی کردیم. کوه ها، بیابان ها، رودخانه ها و ابرها را دیدیم. در ردیف اول نشسته بودیم که هواپیما بلند شد. چشم بچه ها اولا تجربه پرواز نداشتند ثانیا شیمی درمانی می کردند و سوم اینکه از همه مهمتر بچه بودند. این بچه ها گریه می کردند و من واقعا نمی توانستم اشک هایشان را تحمل کنم و با دل شکسته با آنها گریه کردم. با جسارت به خدا گفتم. اگر من آنجا بودم، خدا بودم! خدا راه و رسم دارد. آگار کدی میکاردی دو مجلسی Kedem Berry Bekkahım Mikardi Mikardi. پس این یعنی اشتباه است و من آرزوی دیگری ندارم.»

در آن زمان به آرزوی چهارم خود رسید و بسیار ناامید شد. خلاصه که پرواز تمام شد وقتی گوشیم را روشن کردم. من چند پیام از پدرم دیدم که می گفت: “در ارتباط باشید.” زنگزادم بخ بابا و گیفت آ.ز با این شماره تماس گرفتم و با مردی که خود را نماینده روابط عمومی معرفی کرد صحبت کردم و گفت در پایان این خواب به شما کمک خواهیم کرد. گفتم الان مشهد هستیم و باور نمی کنم. ساعت 4 بعد از ظهر به سمت منزل و قرآن رفتیم تا از درب باب الجواد(ع) گدایان را به سمت حرم هدایت کنیم. باور کنید یا نه من فقط از خدا دو بنده خواستم اما 15 خادم با هدیه معنوی به استقبال فرزندانم آمدند. صدای آنها روی گاری شنیده نشد و به حرم منتقل شدند. بچه ها را لمس کردند. وقتی هوا سرد شد، یکی از خدمتکاران که مغازه لباس فروشی داشت، او را به فروشگاه خود برد و لباس های زیادی بین بچه ها تقسیم کرد.

حتما بخوانید:
به طور زنده تماشا کنید: وزیر بهداشت و خدمات انسانی کالیفرنیا COVID-19 را به روز می کند

سنت تعیین عرض 568 در حرم یام رئوف

مشهد اگرچه سفر موفقی بود اما همچنان می تواند جای ترس باشد. می ترسیدم دیر شود و نیفتد! اما با کسانی که به ما کمک کردند شماره ها را عوض کردیم و از آن روز تا سفرهای بعدی مشهد نگهداری نشد و الان 15 خدمتکار بیشتر نیست که به استقبال بچه ها می آیند.

و که آرزوی چند کودک سرطانی رفتن به مشهد را برآورده کرد، می گوید: در آخرین سفر یک گروه 18 نفره 33 کودک بودند که 4 نفر از آنها به عنوان شریک زندگی می کردند. از این چهار نفر، 1 نفر خوب است و 3 تای دیگر در حال مبارزه هستند. «کمک» معمولاً به کودکانی داده می شود که قبلاً به آرزوهای خود رسیده اند و برای کمک به کودکان دیگر آمده اند. خدا را شکر 563 کودک به آرزوی زیبای خود رسیدند. من نمی دانم چگونه این چیزها را بگویم.

سنت تعیین عرض 568 در حرم یام رئوف

خانم رشیدی به سختی های سفر رویایی خود نیز می گوید: تحقق آرزوی مشهد و کربلا و آوردن فرزندانشان به شهر برایشان بسیار سخت بود. به همین دلیل رویاهای کودکی مشهد را ساختم و به بهانه های مختلف از رویاهای مشهدی دست کشیدم. متأسفانه دلیل این امر بد رفتاری با من بود. مثلا خیری می آید، قول می دهد و به قولش عمل می کند. فرزندانم به من دروغ گفتند. به من گفتند: مواد مخدر! و برای من خیلی سخت بود. اما بالاخره با خیری آشنا شدم که این مسئولیت سنگین را بر عهده گرفت و سفرهای کربلا و مشهد را برای بچه ها راحت کرد. ایشا از سال 1377 تا به امروز همچنان سر کولشان هستند و دیر می کنند دوست عزیز و برای دردهایشان دیر. از آن روز تا بدر سفر تاریخ شد و دنیا همین است. البته این را هم بگویم که به دلیل شرایط کرونا متاسفانه 33 کودک به آرزوهایشان نرسیدند و جان باختند.»

انتهای پیام